خرید بک لینک
بعضی از آدمها متفاوتند از بقیه همه چیز را به بازی میگرند حتی آدمهای اطرافشون رو از سادگی و صداقت آدمها از صافی و پاکی آنها سو استفاده میکنند اما نمی دانند گاهی آب با همه زلالی وشفافی حوصله اش که سر میرود دیگر هیچ چیز برایش مهم نیست طوفانی میشود از جنس خشم... وپشت خواهد کرد به صداقتش!!! "یادمان باشد آدمها هم حدی دارند آنها را طوفانی نکنیم آنها به همان اندازه که خوبند به هنگام شکست احساس صدها برابر هجوم می آورند.... به خانه احساس آدمها سنگ نزنیم بعضی ها در دریای معرفت سنگ را غرق میکنند اما برخی دیگر با سنگ دل بسان رود آنها گرداب میشود حواسمان باشد کمی که گذشت خانه خرابمان میکنند.....

برچسب: سنگ احساسات,احساس سنگ شدن معده,احساس سنگ در معده, نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 5:49

به وصال روی ماهت همه شب به حال مرگم چه کنم ز عشقت ای گل که زسر به پای دردم غم عاشقان چه دانی که به ناز و عشوه خوانی بنگر به حال زارم که چگونه در نبردم نتوانمت که یک دم برهانمت ز جانم نه نهان توانمت کرد که خجل ز روی زردم به صلابتی که دارم ز فراق آرمت پیش به شهامتی که داری کرده ای ز خویش طردم چه بماند ای بلایت بخورد به تاج بختم که مرا ز کف ببردی و هنوز بر سر عهدم نفسی بیا و بنشین که جهان وفا ندارد بنواز درد عشقی که شود دوای دردم راوی قصه ی تلخم همه شب در غم یار تلخ اگر هزار باشد در ره یار چو شهدم به صفای بی وفایی نظری به سوی ما کن تا سحرگاه نگیرد دامنت ز آه سردم....

برچسب: چه کنم زود باردار شوم,چه کنم زودتر,شوم,چه کنم زود,بشم, نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 5:49

بشکن این آهن اندیشه گریبان گیر است چون به جان افتد چو برق تیغه ی شمشیر است لا فتی الی علی المرتضی دیدی چه شد تا که هست راه مسلمانی به جهل درگیر است یا دری بگشا و بنگر سوی فانوسهای ذهن یا بزن تیری گلویت؛تا که بغضت گیر است از قفس تا مرز اندیشه کلید همدلی است آن کلید در خانه عقلانیت زنجیر است بگذر از سنگها که دنیا صخره ای سیلی زده است صخره بشکن کین به سرگردانی ات تطهیر است ""دل نبند گر در سرای جهل عاشق گشته ای"" چون در این شهر عقل با دل روی هم تخمیر است بشکن آن اندیشه ای کز خواب دیروز دم زند بنگر آن اندیشه ای کز راه فردا سیر است

برچسب: نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 5:49

دل پر از راز است و چون همراز نیست کس در این شهر فکر دست انداز نیست رنگ اگر باشد چه سود همرنگ نیست ساز ما میخواند اما چه چه آواز نیست پر شدیم از بغضص دز خواب عدم اما کو؟ رهرویی کز وصل،،گوید خواب من در ناز نیست ما بهای مهر را در جامه پنهان کرده ایم چون کنیم پنهان،دری سوی چراغی باز نیست ورد خواندیم ناله کردیم ما سحرگاهان بریدیم شاه اندیشه کجاگوید که کس دمساز نیست خط پایانی اگر باشد به آن دل بسته ایم خط عمر ما همین بود؟شایدهم آغاز نیست در بهاران چه چه بلبل غمی دارد اگر ""کس در این وادی دلش آماده ی پرواز نیست""

برچسب: نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 5:49

دلم گرفته ای دوست ز حال من گذر کن بنشین شنو نوایم با من کمی بسر کن نه پای رفتنی کز، این رنج بگذرم من نه شوق رویت ای شب که گویمت سحر کن راهیست تا قیامت وصل من و سرایش زین راه بگذر ای دل در راه عشق خطر کن غم شد رفیق و یارم عمریست غمگسارم ای غم به پاس این هجر یک شب زدل سفر کن بردل بتاب ای دوست زآن روی مه نوازت برخیز و شب بپوشان آنگه دلم قمر کن ای دل حرام باشد بی دوست خوش خیالی سودی کجا برد دل برما کمی نظر کن شور وشرر ز جانم سالیست رفته بر باد دل را زآتش عشق برخیز و پر شرر کن شب شد بلای جانم برده است آب و نانم یارب ز بخت و اقبال تاریکی ام سحر کن

برچسب: نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 5:49

کنار دلم میگذری

همین حالا

همین امروز

بساط عشق پهن میکنی

ومن در عدم نشته ام..

چه عجیب است

من دچار تو

تو با دیگری......

برچسب: نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 5:49

نوستالژی وار مینویسم

پشت افکار خورنسی

باچتر بی واهمه میروم

باران باران نیست

این روزها تگرگ به دیوار اندیشه میکوبد

پازل زندگی ارایش خودرا باخته است

باختیم خودرا به کودکی

با جامه ای کهنه

و دلی اکنده از نور که

در لباس صداقت معمای لاینحل

جورچینی میکند

اما اینبار

به حرمت رنج

به کرامت درد

می روم

و احساسم را زور آزمایی میکنم

تا بدانند

و بدانند

که"شب" همچنان بیهوده میگذرد

برچسب: معمای زندگی,معمای زندگی در مریخ,معما زندگی, نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 5:49

دوشت به خواب دیدم اندر برم نشستی

گفتی که بی من اینجا می را چگونه مستی

گفتم که در خیالم بازآی کین فراقت..

هر لحظه می نماید در من چو خود پرستی...

برچسب: وراي ذهن,ورای یک ذهن منطقی, نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 5:49

و عشق را چنان بد نام کرده اند

که از هزار هزاره

غم برای من آواز میخواند......

برچسب: نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 5:49

صفحه بندی